میگیرد، همانجا و در ضمن قصه، شبهه برطرف میشود. زدودن شبهه در قصه، یک کار و یک هدف است. اما با چه روش و اسلوبی؟ اگر در میان قصه شعار بدهیم بسیاری از مخاطبین را از دست میدهیم. اینگونه نیست که حرف را بزنیم و هرکس به فراخور درک و فهمش هرگونه استنباط و برداشت که خواست، بکند. در قصههای قرآن، هرگز بنای کار هنری برپایه آن استوار نبوده است. هرجا که مطلبی بیان شده، بلافاصله در مقام شبههزدایی، نکتههای شبههزدا نیز مطرح شده است.
تکرار قصهها
بحث بسیار مهم و اصولی و کارسازی که در قصههای قرآن وجود دارد، مسئله تکرار است. کسانی که چنین مباحثی را دنبال میکنند شاید آگاه باشند که خاورشناسان و نویسندگان دیگر، یکی از ایرادهای مهمی که بر قصههای قرآن گرفتهاند، همین تکرار است. علت تکرار قصههای قرآن، ظاهراً این است که این کتاب آسمانی هرجا که برای ابلاغ پیامش نیاز به حرکتی، گفتوگویی و صحنهای را حس کرده آن را عرضه کرده است. این ویژگی در قصه حضرت موسی(ع) بیش از همه قصههای قرآن به چشم میخورد.
بیان کردن صحنههای مختلف از یک رویداد، همان چیزی است که در داستاننویسی امروز اصطلاحاً به آن "زاویه دید" میگویند و قصههای قرآن به شکل منشوری و با زوایای متفاوتی مطلبی را بیان میکنند؛ یعنی بسته به مقدار و کیفیت و شرایط مکانی و زمانی، ابلاغ آن پیام در جنبه نماد، ظاهر میشود. پس رمز تکرار در قصههای قرآن این است که جلوهها و ابعاد در هر قصهای، با هدف و غایتی خاص به مخاطب نشان داده شود؛ حتی اگر در یک صفحه قبل نیز به آن اشاره کرده باشد.
انواع قصههای قرآن
در مورد انواع قصهها ششگونه قابلتصور است: تاریخی، واقعی، تمثیلی، اسطورهای، نمادین و غیبی.
1 - قصه تاریخی؛ قصهای است که محتوا و ماجرای آن در یکی از هنگامههای تاریخ محقق شده باشد. قصه تاریخی، بیانی تاریخی دارد که بیانی دقیق داشته و به ذکر جزئیات میپردازد.
2 - قصه واقعی؛ قصهای است که در وقتی از اوقات روزگار محقق شده اما دارای بیان ریز جزئیات نیست و ماجرای تحققیافته در ظرف زمانی را بازگو میکند (که
34