نماز یا صلات، در لغت، سرفرود آوردن برای تعظیم و سجده است و در اصطلاح، عبادت مخصوص مسلمانان که به‏طور وجوب و مستحبی ادا کنند، و در عرفان، توجه باطن است الی‏الله و ملازمت در حضور و اقبال به‏سوی حق و اعراض از ماسوی‏الله ودوام مکاشفت با حق و مقام راز و نیاز.

نماز، ستون مسلمانی وسید و پیشرو عبادت‏هاست. هرکه این فریضه را به‏شرط و به وقت خویش به‏جای آورد، عهدی بسته آید وی را با حق، که در امان و حمایت وی باشد.

برای نماز، ظاهری و باطنی قایل شده‏اند؛ و چنان‏که ظاهر را آدابی است، باطن هم شرایطی دارد که عدم رعایت هریک موجب نقصان و حتی بطلان می‏گردد و درصورت مراعات آداب باطنیه ازجمله توجه به عز ربوبیت و ذل عبودیت برای هجرت از بیت نفس و منزل دنیا به مقام قرب، محافظت عبادات خویش از تصرفات شیطانی و هواجس نفسانی، نشاط و بهجت قلب و فرح و انبساط خاطر، طهارت جسم و جان و ظاهر و باطن از ارجاس خوک نفس، عبادت را، نمازی می‏کند.

روح آدمی به مصداق «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی» ازاعلی علییین به اسفل السافلین در دیار غربت در قفس جسم اسیر شده است و بی‏قرار در جست‏وجوی مرکب «نفخه» است تا به اصل خود، بازگردد، اما نماز تسلی‏بخش و ذکر و عبادت سبب سیکنه این جان ناآرام است.

در دیدگاه عارفان ازجمله مولوی، نماز سفری معنوی و دایمی است که باید با حضور قلب همراه باشد که «لاصلوة تم الا بالحضور» و حاصل آن مکاشفات ربانی است و برای هرکدام از اعمال و آداب و ارکان آن رمز و رازی وجود دارد که همه موجب کمال «خلیفة‏الله» می‏گردد و نجات‏بخش او از نفوذ هواجس نفسانی و وساوس شیطانی؛ چه اگر ترازوی شرع و نردبان نماز نبود، دیو درون و برون آدمی را برمی‏درید.

فتح باب

رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء(1)

الصلوة معراج‏الموءمن(2)

خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد

به آب دیده و خون جگر طهارت کرد(3)

نماز(4) در لغت، پرستش و خدمتکاری و نیاز است (غیاث‏اللغات) و بندگی اطاعت و ادای طاعت و سجود و پرستش و خدمتکاری و فرمانبرداری و عبادت، مخصوص و واجب مسلمانان که پنج‏بار در شبانه‏روز ادا کنند و آن‏را به عربی «صلات» گویند. (برهان قاطع). و با ترکیباتی ازقبیل نمازی کردن: پاک کردن، صاف نمودن.

تا برکف پای تو تواند مالید

دل را همه‏شب دیده، نمازی می‏کرد

(دیوان عسجدی، ص29).

56

برو به صفحه :
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی محفوظ است