«اذکر واالله»(30) شاه ما دستور داد

اندر آتش دید، ما را، نور داد.

(مثنوی ، دفتر دوم، ب 1715).

مولانا نیز همچون دیگر عارفان ربانی بر این باور است که جمیع عبادات از جمله نماز، کالبدی دارد و جانی، صورتی دارد و معنایی؛ کالبد نماز، همان آداب و حرکات و سکنات و اوراد و اذکار نماز است؛ اما جان نماز، حضور قلب و خلوص نیت و صفای دل و آراستگی به اخلاق فاضله است.(31) اما نماز، صورت تنها نیست، این قالب نماز است زیرا که این نماز را اولی است و آخری است و هر چیز را که اولی و آخری باشد، آن قالب باشد، زیرا تکبیر، اول نماز است و سلام، آخر نماز است... آخر این نماز را انبیا پیدا کرده‏اند، اکنون این نبی که نماز را پیدا کرده است، چنین می‏گوید که:«لی مع الله وقت لایسعنی فیه نبی مرسل و لاملک مقرب.» پس دانستیم که جان نماز این صورت تنها نیست؛ بلکه استغراق است و بیهوشی است که این همه صورت‏ها برون می‏ماند و آنجا نمی‏گنجد؛ جبرییل نیز که معنی محض است، هم نمی‏گنجد.» (32)

او با آن که جان و روح نماز را در حضور قلب و استغراق در محبوب می‏داند، ظاهر و الفاظ و اعمال را نیز ضروی می‏داند؛ «پس سخن، در کار است و پرفایده؛ اگر مغز دانه قیسی را تنها در زمین بکاری، چیزی نروید؛ چون با پوست به هم بکاری، بروید؛ پس دانستیم که صورت نیز در کار است؛ نماز نیز در باطن است؛ لاصلوة الا بحضور القلب ؛ اما لابد است که به صورت، آری ؛ و رکوع و سجود کنی به ظاهر؛ آنگه بهره‏مند شوی و به مقصود رسی؛ هم علی صلاتهم دائمون(33)؛ این نماز روح است، نماز صورت، موقت است، آن دایم نباشد؛ زیرا روح عالم دریاست، آن را نهایت نیست؛ جسم، ساحل و خشکی است، محدود باشد و مقدر؛ پس صلات دایم، جز روح را نباشد، پس روح را رکوعی و سجودی هست اما به صورت، آن رکوع و سجود ظاهر می‏باید کردن تا هر دو به هم نباشند، فایده ندهند(34).

مولانا، نماز را سفری معنوی می‏داند که با تکبیرة‏الاحرام آغاز می‏شود و با سلام به پیامبر (ص) و عباد صالح ختم می‏گردد.

ز اختلاط خلق یابد اعتلال

آن سفر جوید که: ارحنا یا بلال

ای بلال خوش نوای خوش صهیل

میذنه (35) برو، بزن طبل رحیل

جان، سفر رفت و بدن اندر قیام

وقت رجعت، زین سبب گوید: سلام

(مثنوی، دفتر پنجم، ب 226-224).

و حضور قلب را در نماز، با تکیه معنوی به ارکان و الفاظ، لازم می‏شمرد:

بشنو از اخبار آن صدر صدور

لاصلوة ثم الا بالحضور (36)

(مثنوی ، دفتر اول، ب 381).

گفت پیغمبر به اعرابی ما

صل انک لم تصل یا فتی (37).

از برای چاره این خوفها

آمد اندر هر نمازی «اهدنا» (38).

لیکن نمازم را میامیز ای خدا!

با نماز ضالین، و اهل ریا

(مثنوی، دفتر اول ب 3392-3390).

او نماز را سبب کشف و شهود و درک حقایق و اسرار می‏داند، بدانسان که از زبان داوود (ع) خطاب به متخاصمان می‏گوید که باید به نماز شود تا با مکاشفات ربانی، به درک حقیقت نایل گردد:

تا روم من سوی خلوت در نماز

پرسم این احوال ، از دانای راز

خوی دارم در نماز آن التفات

معنی قرة عینی فی‏الصلات (40)

روزن جانم گشاده‏ست از صف

می‏رسد بی‏واسطه، نامه خد

نامه و باران و نور از روزنم

می‏فتد در خانه‏ام، از معدنم

(مثنوی، دفتر سوم، ب 2404-2401).

در دایمی بودن نماز عاشقان، فرماید:

59

برو به صفحه :
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی محفوظ است