و این از شگفتیهاست.
چنانکه لسانالغیب، خواجه شیراز گوید:
حسن زبصره بلال از حبش صهیب از شام
زخاک مکه ابوجهل این چه بوالعجبی است
آری، نوریان طالب نوریان و ناریان خواستار ناریان، این جذب و کشش مولود جنسیت است تا جنسیت در میان نباشد میل و گرایش نیز نیست.
طیبات از بهر که للطیبین
خوب خوبی را کند جذب از یقین
خوب خوبی را کند جذب این بدان
طیبات و طیبین بر وی بخوان
در هر آن چیزی که تو ناظر شوی
میکند با جنس سیر ای معنوی
ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
آری، وضع اینچنین است. ساکنان جوار کعبه با محمد امین صلیالله علیه وآله، سالیان دراز محشورند و کمال و عظمت و کرامت او را شاهد، اما او چون چراغ هدایت فراروی آنان میدارد به آزارش برمیخیزند، اما از سرزمینهای دور و فراسوی مرز حجاز، جوانی سیاه چهره لیکن بادلی روشن، با یک نظر شیفته و دلباخته او میشود و قطره صفت در دریای عظمت وی محو و فانی میگردد، و پیوسته چونان سایه در پی آن مهر منیر، روان است و این مولود، عنایت خداوند و مشیت اوست. بهگفته خواجه انصاری، حق سبحانه و تعالی بعضی را بهدست قبول برداشت و بعضی را بگذاشت، «حبشی زاده سیاه را به بهشت و قرشیزاده چون ماه را به کنشت فرستاد.»
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
باری، هرگاه محقق و جستوجوگری در تاریخ تعمق و تدبرکند، درمییابد که درمیان اصحاب و یاران پیامبر، بلال را مرتبتی ویژه و منزلتی استثنایی است و نزد رسول اکرم(ص) جایگاهی خاص دارد.
هرگاه، رسول خدا به رتق و فتق امور مردم میپرداخت و اندکی در ارتباط و اتصال او با مبدأ متعال وقفه ایجاد میشد، بلال را ندا درمیداد و میفرمود، قم یا بلال، ارحنا بالصلاة. بلال بهپای خیز و اذان بگو و ما را با نماز، راحتقرین ساز. و چون بربلال خرده گرفتند و گفتند، او شین را سین ادا میکند، موءذنی دیگر برگزین، پیامبر به پاسخ گفت:
سین بلال عندالله شین، سین بلال در نزد خدا شین است. و چون مکه فتح گردید، بلال را فرمان داد بر بام کعبه برآید و اذان گوید.
صاحب «کشفالاسرار» گوید: سعادت، حکمی است ازلی و کاری است ابدی، آنان که بدان رسیدند به اراده و مشیت خداوندی رسیدند، دولت حقیقی و عافیت واقعی آن بود که ناگاه به دل بلال حبشی راه یافت. نیز آورده، پیامبر فرمود، ما مهتر فرزندان آدمیم و ما را بدان فخر نیست. پرسیدند ای مهتر، پس افتخار تو چیست؟ گفت: افتخار و اختیار ما به آن است که در روز، ساعتی خلوت جوییم و با این فقیران مهاجر، چون سلمان و بلال، عمار و صهیب حدیث گوییم و گفت و شنید کنیم، نیز گوید: بلال حبشی با روی سیاه و دلی چون ماه گرد مکه همی گردید و به امید جمال آن مهتر عالم، همی دوید و میگفت که این چه بوی است که در حبشه به مشام من رسید. در «شرفالنبی» باب پنجاه و چهارم آمده، روایت کردهاند که حق تعالی روز قیامت جمع کند خلق اولین و آخرین را، پس بلال بیاید بر ناقهای از ناقههای بهشت و جمله موءذنان عالم متابع او باشند و بلال، بانگ نماز بگوید. چون بدینجا رسد که اشهدان محمداً رسولالله، خلق اولین و آخرین که در محضر حاضر باشند، همه گواهی دهند به رسالت محمد «صلیالله علیه».
همچنین میبدی در «کشفالاسرار» آورده: عربی را دیدند با چهره سیاه و دلی چون ماه، خانه کعبه را طواف میکرد، چون به سنگ سیاه رسید خواست دهان بر آن سنگ سیاه نهد، از راه حرمت، قدم خود فروکوفت، ناگاه صورتخود را در سنگ سیاه چنانکه بود سیاه دید، نعرهای برکشید و گفت: ایوای که در هر دو جهان روسیاهم، این بگفت و جان تسلیم کرد. روز قیامت که عالم صفت است، نه جهان صورت، این عرب را مانند بلال سیاه حبشی بینی که روی چون ماه از صفت وی تافته و صورت به رنگ صفت گشته، در حق او گویند:
آن سیاهی کز پی ناموس حق ناقوس زد
در عرب بواللیل بود اندر قیامت بوالنهار
باش تا کل یابی آنها را که امروزند جزء
باش تا گل یابی آنها را که امروزند خوار
داستان دلبستگی و عشق بلال نسبت به پیامبر
63