آنچه را که سبب آسودگی، آرامش، تندرستی و نیرومندی وی میشود «نیک» میداند. آنچه برای او مهم است «هماهنگی» و «تعادل» است و چون در اینجا سخن، از تعادل است، به ضرورت پای «نظم» و «اندازه» کیفی به میان میآید. در آیین هندو هر باشندهای برحسب ماهیت و طبیعت ویژه خود و در نتیجه به طول کامل مطابق با نظم (ریتا) فعالیت میکند و در جز این صورت اغتشاش و اختلال در کارها پدید میآید. افلاطون نیز باور داشت هرکسی برحسب قاعده باید کار و وظیفهای را که به طبیعت برای آن ساخته شده انجام دهد و اگر وظیفه دیگری را به عهده بگیرد، اختلال وخیمی پدید خواهد آمد و این بینظمی بر سراسر سازمان اجتماعی که او در آن عضویت دارد، اثر خواهد گذاشت و حتی اگر این بینظمی تعمیم یابد، به دلیل اینکه همه کارها به واسطه تناظر و تطابق دقیقی به یکدیگر پیوستهاند، چه بسا در جهان هستی نیز آثاری به بار خواهد آورد.(6)
در دین زرتشتی جهان هستی میدان ستیزه دو نیروی معارض است: نیک و شر، هومن و اهریمن، که هر دو خود را در نمودهای اندیشه و در چیزها و رویدادها نمایان میکنند. این دو بنانگاری که پایه دو بنانگاریهای اعصار بعد قرار میگیرد، جنبه اخلاقی دارد. از این نظرگاه، نیک و بد از آغاز زمان پدید میآید و تا پایان جهان، ادامه خواهد یافت اما عامل تعیینکننده آن، اندیشه و کردار آدمی است. همه انسانها، زن و مرد آزادند نیک را برگزینند و به آن بپیوندند یا به راه «شر» بروند. گزینش آدمی در هر سمت و سو که باشد، آن سمت و سو را تقویت میکند. از این رو کردار و اندیشه او در دورهای طولانی، کفه میزان را به سود این یا آن سو، سنگین خواهد کرد. درکنار نظریه ماهیت نیک و شر، نیروی سومی نیز به این ترتیب پذیرفته میشود که گرچه هم ارز آنها نیست، در تقویت این یا آن نیرو موءثر است. گفتهاند که بنیاد دین مزدایی دو بنانگاری و تضاد اورمزد و اهریمن است. انسان آفریده اورمزد است پس به حوزه نیکی تعلق دارد و چون آزاد است میتواند نیکی را برگزیند یا بدی را، و رستگاری او و پیروزی نهایی، نیکی به گزینش آزادانه وی، بستگی دارد. (البته در گاثهها و یسنا نیروهای تضاد همانا هومن و اهریمن هستند و اهورا مزدا فراتر (ازآنهاست). در «یسنا» (31:2) آمده است که موافق راستی (اشه) زندگانی کنید. در این عرصه حتی دیوان آزادند که انتخاب کنند ولی آنها گزینش درستی نکردند زیرا فریب بر ایشان وارد شد، چنانکه قصد آن را داشتند، پس بدترین را برگزیدند، آنگاه به سوی خشم رفتند. «یسنا، 8:6»(7)
انگیزههای بدکاری زیاد است:قدرت، ثروت، خودخواهی، هوای نفس، غرور... که هر یک به نوبت خود میتواند بدی به بار آورد و شیطان (اهریمن، دیو، ابلیس) صورت نوعی آنهاست و آنها را ممثل میکند. حتی در فلسفه و ادبیات جدید نیز نیروی شر خود را به صورت نماد یا تمثیل نشان میدهد. گورکی در رمان «شهر شیطان زرد» سرمایهداری و سرمایه داری آمریکا را بازنمون نیروهای خودکامه، تاریکاندیش، ثروتاندوزی و سرکوب، به نمایش درمیآورد و کافکا جهانی را که باور دارد هدف وسیله را توجیه میکند محکوم میکند زیرا اگر این ترتیب قاعده عمومی شود و ضرورت به جای حقیقت بنشیند، به این نتیجه میتوان رسید که نظم جهان برپایه «دروغ» استوار شده است. به هر حال در این نظریهها، تضاد واقعی یا تضاد اخلاقی در کار است. در یک سو، نیروهای نیکی قرار دارد و در سویی دیگر، نیروهای بدی اما در افق زمان، تطور و فعلیت یافتگی تاریخی واقعی و روابط آدمیان، چنین جداسانی و تضادی مشکلهای زیادی به بار میآورد. در مثل، قتل نفس در زندگانی عادی گناه، جرم و جنایت است اما در جنگها به سربازی که تعداد بیشتری از نیروی حریف را بکشد مدال و جایزه میدهند. یا حضور تودههای میلیونی در فضای زندگانی شهری جدید برای عدهای نشانه پیشرفت و آبادانی است اما برای کسانی مانند اورتهگای گاست فیلسوف اسپانیایی، علامت آشوب و ویرانی و حضوری شیطانی! حتی در روایتهای باستانی نیز تضادها خود را به صورتی دشوار و مشکلآفرین نمایان میکند. در مثل آدمی در همان زمان که روحی یزدانی دارد، دارای جسمی شیطانی است. از سویی فرشته است و از سویی دیو، از فرشته و حیوان هر دو سرشته است و تا اسیر تن است ناقص است و با شکستن و واگذاشتن تن است که میتواند کاملتر شود (این نظر گنوستیکهاست).
احتمال دارد که معنای نظریه «کامل شدن دوباره» موجود سقوط کرده در «جهتیابی» عرفانی روشنتر تفسیر شده باشد، چرا که تمامیت هستی آدمی یعنی ساحت فراتر رفتن از حوزه شخصی که آدمی در «روشنی شمالی»، در «خورشید نیمه شب» تشخیص میدهد، صرفاً حاصل جمع شرق و غرب، راست و چپ، آگاهی و ناخودآگاهی نیست. عروج «انسان نورانی» سبب میشود که سایهها و
67